تبليغاتX
هانیه
هانیه
دینی’ اجتماعی فرهنگی
نقدی بر کمونیسم

اما کمونیستها واقعیت عقاید خویش را به شکل صحیح مطرح نمی کنندحتی در کتابهایی که رهبران فکری آنها دران به طرح مسئله می پردازند خواننده را در دو راهی قرار می دهند و مسائل را به طوری نادرست مطرح می کنند که انسان در انتخاب دچار اشتباه می گردد  می گویند اندیشمندان و فلاسفه جهان با توجه به اینکه آیا معتقد به وجودعینی ماده هستند یا نه به دو دسته تقسیم می شوند؛ آنها که به واقعیت خارج از ذهن یعنی ماده اعتقاد دارند ،رئالیست واقع گرا و ماتریالیست می باشند اما کسانی که معتقدند جهانی وجود ندارد و دنیا خواب و جیالی بیش نیست اینها ذهن گرا و خیالباف و ایدئالیست می باشند یا به قول انگلس بنیانگزار ماتریالیست دیالیتیکی آنها که معتقدند ماده مقدم بر روح و اندیشه است ماتریالیسم و دیگران که معتقد به روح و اندیشه بر واقعیت مادی هستند ایدئالیست می باشند. اما راستی آیا اینگونه است؟آیا یک مسلمان حق ندارد که بگوید من معتقد به وجود عینی مادی هم هستم و مالتریالیست هم نیستم یا معتقد به تقدم ماده بر اندیشه بشری هستم و در عین حال ماتریالیست هم نیستم ، این همه فریب و منحرف ساختن اذهان برای چیست ؟ چرا از مواجه شدن با حقیقت می ترسید؟ در کدام کتاب صحیح دینی ذکر شده که خدا روح است تا در صورت اثبات تقدم ماده بر روح ،پیروز گردد! این امر تنها برای اینست که آنچه کمونیستها در سدد انکار آن هستند چیزی به روشنی روز است چون انسان فطرتا به خدا و آفرینش گرایش دارد به همین دلیل اگر معبود حقیقی را هم تحت بدآموزیهای محیط گم کند به عبادت معبودان باطل روی می آورد.

کمونیستها هیچ کتابی ذلیل یر رد خدا ندارندو همه جا در سدد بیان چیزی هستند که قبل از پیدایش آنها مورد اذعان و توجه بشر بوده است. چون انسان در دنیا زندگی کرده وبادیگران و طبیعت در ارتباط بوده و محال است در چنین وضعی منکر چنین حقیقتی باشد تنها تنها چیزی که مورد مورد استناد آنها قرار می گیرد اینست که ما در بررسیهای خویش خدا را نیافته ایم نه اورا دیده ایم ، نه حس کرده ایم و نه درآزمایشگاه مشاهده نموده ایم اما واقعیت این است که نیافتن و ندیدن ، هیچ وقت دلیل بر نبودن نیست خدایی که اهل اسلام به آن معتقدند خالق ماده و جسم است بنا بر این قابل مشاهده جسمانی و اشاره حسی نیست و اگر در آزمایشگاه هم چیزی یافت شود آن خدا نیست. ما همچنان که از فعل به فاعل واز اثر به مؤثر پی می بریم با عقل خویش ، خدا را می یابیم ، ماده نیازمند و فاقد شعور و ادراک را نمی توانیم خالق طبیعت و هستی با آن همه تنوع و کثرت و نظم و ارتباط و هماهنگی بدانیم. چیزی که در ذات خویش فاقد همه چیز است نمی تواند واجد آن همه باشد :

 

ذات نایافته از هستی بخش               کی تواند که شود هستی بخش

 

قرآن می فرماید: ( أم خلقوا من غیر شیئ أم هم الخالقون )   طور35

 

عقل بشری نمی پسندد که انسان از هیچ خلق شود و معلول تصادف باشد وماده با این همه نقص که ناشی از ذات اوست نمی تواند واجد صفت خالقیت باشد لذا جهان را خالقی است به نام ( الله ) که انسان و جهان مخلوق او هستند و او ذاتی است متصف به همه صفات صفات کمال وخالق همه نظم و هماهنگی و آفریدگار همه چیز است.  

 

|+| نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه 1387/01/18 ساعت 8:44 قبل از ظهر |

احکام سحر و کهانت

                                         احکام سحر وکهانت

الحمد لله وحده واصلاة والسلام علی من لا نبی بعده ،

بعد:

با توجه بهبا توجه به کثرت شعبده بازها در دوران اخیر، از کسانی که مدعی علم طب هستند و از طریق سحر و گهالت (غیبگویی و پیشگویی) به مداوا و معالجه (افراد ) می پردازند و در بعضی از شهرها پراکنده هستند و از انسان های ساده لوح و جاهل سودجویی می کنند. تا به منظور نصیحت خدا و بندگان خدا از خطر بزرگی که اسلام و مسلمین را (تهدید می کند) از این کار متذکر شوم ، زیرا اینکار نوعی تعلق و رابطه با غیر الله دارد و مخالف با دستور خدا و رسولش است.

با استعانت از الله می گویم: به اتفاق ، مداوا و معالجه امری جایز است و مسلمان می تواندبه پزشک بیماریهای داخلی و جراحی یا روانی و مانند اینها مراجعه کند تا بیماری او را تشخیص داده وبا داروهاییکه از نظر شرعی جایز هستند و درعلم پزشکی کاربرد دارند بیماری را معالجه نماید ؛ زیرااین کار از باب استفاده از اسباب عادی است و منافی با توکل به خدا هم نیست ، وو خداوند هیچ بیماری را نفرستاده مگر اینکه داروی او را هم فرستاده ، شناخت دارو بستگی به افراد دارد ، در عین حالی که خداوند شفا و بهبودی بیماری بندگان خود را در حرام قرار نداده است.

حال که چنین است بیمار اجازه ندارد تا نزد کاهنان ، همان کسانی که مدعی شناخت امور غیبی هستند برود واز چنین افرادی بخواهد بیماری او را تشخیص دهند همانگونه که اجازه ندارد تا آنان را در گفته هایشان تصدیق نماید زیرا این افراد که بدون دلیل صحبت می کنند ، یا جنها را به حضور خود می طلبند تا در خواسته های خویش از آنان کمک بگیرند ، واین افراد که مدعی علم غیب هستند در کفر و گمراهی قرار دارند ، امام مسلم درکتاب صحیح خودروایت می کند که پیامبر (ص) فرمود : ( من أتی عرافا فسئله عن شیئ لم تقبل له صلاة أربعین یوما ) ترجمه : هرکس نزد فالگیری برود واز او چیزی سؤال کند ، نماز چهل روز او قبول نمی شود . وعن أبی هریره عن النبی (ص) قال : (( من أتی کاهنا ً فصدقه بماأنزل علی محمد )) رواه ابو داود ترجمه: هر کس پیش کاهنی (غیبگویی) آمد و اورا در آنچه که می گوید (و پیشبینی) تصدیق کرد ، بر آنچه که بر محمد نازل شده کفر ورزیده است .

 وعن عمران بن حصین (رض) قال : فال رسول الله (ص) : (" لیس منا  من تطیر أو تطیر لهأو تکهن أو تکهن له ، أو سحر أو سحر له ، ومن أتی کاهنا فصدقه بما یقول فقد کفر بما أنزل علی محمد ") رواه البزار بإسناد جید

ترجمه : پیامبر : کسی که فال بد زند یا برای او بد فالی زده شود ، یا پیشگویی کند یا برای او سحر پیشگویی کرده شود ، یا سحر کند یا برای او سحر کرده شود از ما( مسلمانان) نیست، و هرکسی که پیش کاهنی (غیبگویی) آمد و اورا در آنچه که می گوید تصدیق کرد ، برآنچه که بر محمد نازل شده کفر ورزیده است .

در این احادیث شریف از رفتن پیش فالگیرها و غیبگوها و امثالشان واز سؤال و تصدیق آنان منع شده و بر چنین کارهایی وعید بیان شده ، بنابر این متولیان امور و مسؤلین و نهادهی دیگر که دارای قدرت و توان هستند وظیفه دارند از رفتن پیش غیبگوها و فالگیرها و چنین افرادی جلو گیری کنند و آنان را از اینکه در بازار و جاهای دیگر چیزی به مردم بدهند باز دارند و سر سختانه منکر چنین کارهایی باشند وکسانی راکه نزد این افراد رفت و آمد می کنند نیز باز دارند ، جایز نیست که چون این افراد در بعضی از کارهایشان راستگو در می آیند و یا چون دیده می شود افراد زیادی نزد چنین کسانی رفت و آمد می کنند مردم (فریب چنین افرادی را بخورند ،زیرا اینها انسانهای جاهل و نادانی هستند که تأسی و پیروی از چنین افرادی جایز نیست .

  

|+| نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه 1387/01/18 ساعت 8:32 قبل از ظهر |

نقدی بر کمونیسم از دیدگاه اهل سنت و جماعت

             جریانات غیردینی و حرکتهای انحرافی موجودطرفداران کمونیسم و حرکت های مبنی بر این ایده بیشترین دشمنی را با اسلام دارند ولی بخاطر انحراف در اندیشه های دینی مردم و گاهاً اغفل شدنشان توسط دشمن ویا جاهل ماندن نسبت به عقاید دشمنانشان آنگونه که شایسته مردم مسلمان و معتقد به اصول اساسی اسلام است توجه لازم به آن نشده چه بسا روی داده مسلمانی چون نردبان ترقی برای این دشمنان قسم خورده اسلام عمل نماید یه همین خاطر در صدد برآمدیم که بصورت موجز و مختصر اجمالی از اندیشه کمونیسم و شیوه ها و راه کردهای آنها را در دعوت مورد بحث قرارمی دهیم و ضمنا در مورد غیر واقی بودن ادعاهایشان و ÷ایبند نبودن خود کمونیستها در عمل به آن سخن بگوییم تا باشد که این مجمل راه راه توشه ای برای ما و چراغی بر فراز راه مسلمانان در مواجه با این مدعیان نجات و رستگاری باشد که ایمان به الله تنها در صورت نفی هرگونه گرایش به غیر اسلامی تحقق می یابد چنانکه الله تعالی می فرماید: ( فمن یکفر با لطاغوت و یريؤمن باالله فقد استمسک با العروة الوثقی ) اذا باید ایمان را بر اساس نفی تمامی ادیان و افکار و عقاید و مکاتب غیر اسلامی بنا نمود چنانکه همین مسئله شعار اساسی رسول الله "ص " در دعوتش هنگام مواجه با کفار بود آنگاه که فرمود:( قولوا لا إله إلا الله تفلحوا )

         مارکسیسم از مطرح کردن واقی مسئله طفره می روند

اصل اساسی و بنیادی کمونیسم از لحاظ اعتقاد که بسان رکن رکین برای بقیه اصول کمونیسم به حساب می آید ماتریالیسم است و به همین خاطر کمونیسم ها با توجه به این اصل اعتقادیشان گاها ماتریالیست نیز خوانده می شوند ماتریالیسم یعنی طرداران ماده اصطلاحا به کسانی گفته می شود که معتقدند ماده تنها واقیت موجود است و بجز ماده در جهان هیچ چیز وجود ندارد اگر هم مواردی چون ذهن و عواطف و عقل و...مشاهده می گردد ناشی از ماده و ترکیبات مادی است و در تعریف ماده نیز رهبران این مکتب اعلام می دارند ماده چیزی است که حجم دارد و فضا را اشغال می کند ودر زمان موجود است و با این تعریف خط بطلان بر تمامی اندیشه ها د عقاید دینی می زند ، چون وقتی واقعیت موجود را در ماده منحصر می گرداند دیگر در چنین اندیشه ای جایی برای حضور ایمان به غیب و اعتقاد به وجود خداوند و مسئله ای به نام جهان آخرت مطرح نخواهد شد حال صزف نظر از نادرستی آن هر کس که ماتریالیست شد بدین معنی است که با تمام عقاید دینی در شکل درستش که انبیای الهی واسطه تبلیغ ان بوده اند وداع کرده است چون ممکن نیست کسی ماتریالیست باشد وبه خدا و رسالت پیامبران و قیامت و عوالم غیب نیز مغتقد باشد لذا این فکر و اندیشه با دین، درست در مقابل هم قرار دارند و اجتماعشان محال است است و بت پرستان و مشرکان عرب و عجم در قدیم و جدید وجه اشتراکشان با اهل اسلام نزدیکی یک موحد معتقد به رسالت محمد "ص" از یک کمونیسم است . بنا براین بر مسلمانی لازم است که طرفداران این عقیده و ایده را تا زمانی که بر ان قرار دارند کافر بنامد و معملات زندگی خویش را با آنها بر مبنای روابطی که اسلام ما بین یک کافر و یک مسلمان مقرر کرده است قرار دهد .  

|+| نوشته شده توسط هانیه در پنجشنبه 1387/01/15 ساعت 9:51 قبل از ظهر |

اسلام ما، همان اسلام نخستین است

                                   اسلام ما، همان اسلام نخستین است

جواب قاطع ما این بود: اسلامی که ما به آن ایمان داریم و به سوی آن دعوت می کنیم به شهری یا دوره ای یا کشوری و زمانی یا نژادی و مذهب خاصی ارتباط ندارد. بلکه اسلام ما همان اسلام اولیه می باشد . اسلام قرآن و سنت، اسلام محمد " ص" . هرکس بخواهد اسلامی که به آن دعوت می کنیم را بشناسد، باید قرآن را بگشاید و آیه های آنرا تلاوت کند تا بفهمد که به چه چیزی دعوت می کنیم و باید به سنت صحیح پیامبر و کتابهی صحاح سته رجوع نماید تا بداند اسلامی که بدان دعوت می کنیم کدام اسلام است.

اینان می خواهند مارا به قراءتی از اسلام ملزم کنند که خود آنها می خواهند. تا در پشت پرده برای خدشه دار کردن به آن دلیلی داشته باشند. روزی بعضی از انها گفتند:آیا می خواهید مارا به دوران حجاج ثقفی بر گردانید؟ آیا می خواهید ما به دوره پادشاهی برگردیم

که گفت: "هرکس به من بگوید از خدا بترس، گردنش را می زنم؟ "آیا می خواهید ما را به چنین و چنان برگردانید؟ ایشان به دنبال انحرافات تاریخی می گردند تا گناهان آن را بر اسلام تحمیل نمایند. چه شگفت آور است! جرا می خواهید گناهان حجتج ثقفی و امثال او، این طاغوتیان و منحرفین را برگردن اسلام تحمیل کنید؟ و تعجب اینجاست که وقتی به آنها می گوییم: ابوبکر صدیق و عمر بن خطاب و عثمان و علی و عمربن عبدالعزیز و غیره ...در جواب می گویند: این لحظات تکرار نشدنی هستند. یعنی انحرافات بر اسلام حمل می شوند ولی استقامت و عدالت وبهداشت اسلام را نادیده می گرفته و به آن توجه نمی کنند. این چه منطقی است؟ می گویند: می خواهید ما را به دوره پادشاهی که گفت هر کس به من بگوید : از خدا بترس گردن اورا می زنم، برگردانید چرا ازاین گفته – اگر چنین نقلی صحت داشته باشد – یاد می کنید. و نمی گویید ما می خواهیم به دوره امیری برگردیم که وقتی به او گفته شد:از خدا بترس. در جواب گفت: " اگر چنین سخنی را بر زبان نیاورید،هیچ خیر و برکتی در ما نیز وجود ندارد. " و او کسی جز عمر نبود. چرا نمی گویید: چرا نمی گویید: ما می خواهیم به دوره امیری بر گردیم که گفت: " تا زمانی که من در میان شما از خداوند اطاعت کردم از من اطاعت نمایید و اگر مرتکب معصیت و گناه شدم اطاعت از من بر شما واجب نیست.اگر خوب عمل کردم مرا یاری دهید و اگر گناه کردم مرا راست گردانید. "  واو کسی جز ابوبکر نبود. و همچنین امیری که گفت: " هرکس از میان شما کجی و ناراستی از من مشاهده کرد مرا راست واستوار گرداند. " واین هم سخن کسی جز عمر خطاب نبود. و هنگامی که به او گفته شد: " اگر کجی و ناراستی را در تو دیدم قطعا شمارا با لبه تیز شمشیرمان راست می گردانیم." گفت حمد و سپاس خدایی را که در زیر دستان عمر کسی را قرار داده که کجی وناراستی عمر را با لبه شمشیرش راست می کند." اینان می خواهند اسلامی را به تصویر بکشند که باب میل و مزاج خودشان باشد، تا خدشه وارد شدن بر اسلام سهل و آسان باشد. به همین دلیل ما می خواهیم بگوییم: اسلامی که به آن ایمان می آوریم و به سوی آن دعوت می کنیم، کدام است ؟.   

|+| نوشته شده توسط هانیه در پنجشنبه 1387/01/15 ساعت 3:32 قبل از ظهر |

به کدام اسلام دعوت می کنیم

                                 به کدام اسلام دعوت می کنیم ؟

جنگ سختی در کشور های مختلف عربی و اسلامی بین دعوتگران اسلام و مادیگرایان به راه افتاد که متأسفانه نتیجه تهاجم استعمارگرانی است که مدت زمان زیادی بر سر زمین مسلمانان حاکمیت پیدا کرده بودندو تلاش کردند که هویت و مبانی این امت را از ریشه برکنند و سیستم ها، برنامه ها، آأاب و رسوم و افکار وارداتی خود را بر آن تحمیل کنند واستعمار زمانی که سایه شوم خود را از سر ما برداشت و از مملکت ما بیرون رفت به دنبال خود کسانی را به جای گذاشت که در مسیر مشخص شده آن حرکت می کردند و به سان آن گام برمی داشتند و از میان فرزندان مسلمانان، شاگردان و جوجه هایی پرورش داد که فقط به طور ارثی مسلمانند. ما آنان را مسلمان جغرافیفیی می نامیم که در سرزمین مسلمانان متولد شده و رشد و نمو کرده اند هر چند مغز و فکر آنان غیر اسلامی است، آنان به بسیری از آنچه که حرکت های تبشیری و نصرانی آرزو می کردند، جامه عمل پوشاندند، زیرا سران این حرکت ها از پیش می گفتند :درخت اسلام تنها به وسیله فرزندان مسلمانان از ریشه کنده می شود!

اینان می خواهند مسلمانان بون اسلام زنده باشند واگر چیزی از اسلام برای آنها باقی مانده فقط منحصر به درون و وجدان فرد باشد. یعنی اسلام به یک رابطه شخصی بین انسان و پروردگارش تبدیل گردد و از قفسه سینه تجاوز نکند و اگر از محدوده درون و سینه خارج شد در حدو مرز مسجد باشد و از ان تجاوز نکند.

حتی برای مسجد نیز آزادی قائل نیستند، تا کلمه حق در آنجا گفته شود> وفقط مسجد و منبرهای کنترل شده اجازه فعالیت دارند و بایستی فعالیت مسجد نیز تحت نظارت قدرت حاکمه باشد.اسلامی که آنان مخواهند نباید آزاد بشد، بلکه تنها باید نظام حاکم به آن اجازه دهد وانگونه که می خواهند برای آن قالب تعیین کنند. اینان کسانی هستند که در سایه پیمن های استعماری رشد و نمو کرده اند وبا این شیوه پرورش یافته اند که :بر داعیان اسلام که به اسلم شامل و کامل دعوت می کنند خرده می گیرند وآنها را قبول ندارند و اوصاف زشت و قبیحی را به اسلام می افزایند تا آنهارا به وحشت اندازند و از فعالیت باز دارند . همیشه در فکر ابتکار واختراع صفتی زشت برای مسلمانان هستند. در زمان قدیم ، اسلام را ارتجاع و بعدها آنرا تندرو و یا افراطی نامیدند و اکنون آنرا تروریسم یا اصول گرا یا اسلام سیاسی می نامند و نمی دانیم فردا چه اسم ها و عناوینی را برای اسلام اختراع می کنند!

ما دیگران را دیده ایم که مواضع خود را تغییر می دهندف همانگونه که مارها پوست خود را تغییر می دهند. بعضی وقتها آشکارا به اسلام حمله می کردندو می گفتند: اسلامی را که بوسیله احکامش مارا مقید سازد و ارزشهایش را بر ما تحمیل کند نمی خواهیم. و به گفته خود افتخار می کردندو هیچ بیم و شرمی نداشتند و با صراحتی که بر ان حرص می ور زیدند، می گفتند: ما می خواهیم وجب به وجب و گام به گام به دنبال غرب حرکت کنیم. و تمدن غرب را اعم از خوبی ها و بدی هایش و شیرینی ها وتلخی هایش و هر آنچه از آن پسندیده یا ناپسند، دوست داشتنی یا تنفرزا ست، بگیریم..

شعار آنان تا مدت زمانی این چنین بود ..و اکنون که در مقابل جریان ریشه دار اسلام خواهی ودر مقابل این لشکر از خود گذشته واین موج اسلامی که در هر جایی سرکوب شده، ور مقابل بیداری اسلامی که قوام واستواری آن در تمامی ممالک اسلامی بر پسران و دختران جوان و با فرهنگ متکی است، شکست خورده اند، توانایی آنرا ندارند که بگویند: اسلام را رد می کنیم و خودسان را در پناه ادعاهای بی اساس و ساختگی که بر هیچ منطقی استوار نیست،مخفی کرده اند.

امروز چه می گویند ؟ می گویند: شما ما را به اسلام دعوت می کنید، اما این اسلامی که مارا به آن دعوت می کنید چیست؟اسلام ها زیادند!! این سخن را از اساتید مستشرق ویهودی خود گرفتند. که گمان می کنند نزد مسلمانان یک اسلام یافت نمی شود. بلکه اسلام های زیادی وجود دارند و با توجه به تعداد مکان و زمان و اقوام و مذهب و گرایش ها، اسلام نیز متعدد است:

 

اسلامآسیایی و اسلام آفریقایی.

اسلام عربی و اسلام هندی یا ترکی.

اسلام امویان و اسلام عباسیان و اسلام عثمانی.

اسلام صوفی ها و اسلام سلفی ها.

اسلام سنی ها واسلام شیعه ها... و غیره.

اینان این ادعارا از رهبران، تحلیلگران و برنامه ریزان مستشرق و یهودی خود گرفتند و گفتند: ما را به کدام اسلام دعوت می کنید ؟ همانطور که سخنگوی آنها به نمایندگی از طرف گروه های لائیسم در کنفرانسی که در دهه های هشتاد در قاهره با آنها بر گزار کردیم گفت: به کدام اسلام ما را دعوت می کنید؟ اسلام سودان یا ایران؟ اسلام پاکستان یا عربستان؟ وگاهی اوقات اسلام را به اشخاص نسبت می دهند. اسلم نمیری یا اسلام خمینی یا اسلام ضیاء الحق!! وگاهی اوقات می گویند: اسلام روحانیون ؟ یا اسلام نظامیان یا اسلام پادشاهان؟         دور نمای اسلام

|+| نوشته شده توسط هانیه در پنجشنبه 1387/01/15 ساعت 2:3 قبل از ظهر |

<

the best weblog هانیه